مرتضى راوندى

519

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

گزيده‌يى از اشعار متأخرين و معاصرين از كنج زندان من نگويم كه مرا از قفس آزاد كنيد * قفسم برده به باغى و دلم شاد كنيد آشيان من بيچاره اگر سوخت چه باك * فكر ويران شدنِ خانهء صياد كنيد فصل گل مىگذرد هم‌نفسان بهر خدا * بنشينيد به باغى و مرا ياد كنيد عندليبان ، گل سورى به چمن كرد ورود * بهر شاباش قدومش همه فرياد كنيد ياد اين مرغ گرفتار كنيد اى مرغان * چون تماشاى گل و لاله و شمشاد كنيد هركه دارد ز شما مرغ اسيرى به قفس * برده در باغ و به ياد مَنش آزاد كنيد شمع اگر كشته شد از باد نداريد عجب * ياد پروانهء هستى شده بر باد كنيد جور و بيداد ، كُند عمر جوانان كوتاه * اى بزرگان وطن بهر خدا داد كنيد گر شد از جور شما خانه مورى ويران * خانهء خويش محال است كه آباد كنيد كُنج زندان ، شد اگر هموطنان سهم « بهار » * شكر آزادى و اين گَنْجِ خداداد كنيد ملك الشعراى بهار * هميشه مايهء صد ابتلا براى منى * از اين قرار تو دل نيستى بلاى منى صفا چگونه بريزد لبان ما اى دل * كه من اسير تو هستم تو مبتلاى منى دلم بسوختى آنگه نشاندى آتش دل * بيا سرشك كه هم درد و هم دواى منى جدا مشو دمى از پيش ديده‌ام اى اشك * كه يادگار من از يارِ بىوفاى منى غروب كرده مرا آفتاب عمر اى غم * چه شد كه باز تو چون سايه در قفاى منى چه وصف گويمت اى نونهال گلشنِ حُسن * كه سرفرازتر از عمر نارساى منى « جلى » چنان به تو بيگانه‌وار مىنگرد * كه كس گمان نكند هرگز آشناى منى ابو تراب جلى * چون چراغ لاله سوزم در خيابان شما * اى جوانان عجم جان من و جان شما غوطه‌ها زد در ضمير زندگى انديشه‌ام * تا به دست آورده‌ام افكار پنهان شما مهر و مه ديدم نگاهم برتر از پروين گشت * ريختم طرح حرم در كافرستان شما فكر رنگينم كند نذر تهى دستان شرق * پارهء لعلى كه دادم از بدخشان شما مىرسد مردى كه زنجير غلامان بشكند * ديده‌ام از روزن ديوار زندان شما